دقیقن نمی دونم چرا ولی دارم می رم.
این دو تا کار هم اینجا از من به یادگاری می مونه.
شاید روزی روزگاری با نیرویی صدچندان برگشتم.
پیروز و شادکام باشید.
|
دقیقن نمی دونم چرا ولی دارم می رم. این دو تا کار هم اینجا از من به یادگاری می مونه. شاید روزی روزگاری با نیرویی صدچندان برگشتم. پیروز و شادکام باشید.
+ نوشته شده توسط محسن ملامحمدی راوری (م.رهاد) در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت
13:38 |
خوراکم روزوُ شب آه است، نرگس و دستم از تو کوتاه است، نرگس زمستان بود قلبم، آمدی تو زمستان باز در راه است، نرگس نمی دانی چه تاریکم، وَ بیمار علاجم قرصی از ماه است، نرگس چُنان یعقوبم وُ دوریِّ یوسُف وَ تقدیری که در چاه است، نرگس ۸۵/۱/۲۵تهران + نوشته شده توسط محسن ملامحمدی راوری (م.رهاد) در دوشنبه هشتم شهریور 1389 و ساعت
0:3 |
شلوارِ من به تنِ اين شهر گشاد است و هر روز مي اُفتم از چشمِ شما و هر روز اُفتاده تر مي شوم. روزهايِ رودررو راه هايِ پِي در پِي پاپِي نشو مَرد، اين همان انتهاييست كه خواهي رسيد. راه هايِ رفته را كسي نمي بيند راه هايِ نرفته تويِ چشم مي زند حالا پله هايِ اين پُل هر روز از تنهاييِ من بالا مي روند پله هايِ فراموشكار پله هايِ مثلا آزادي. لطفا يكي خيابان هايِ اين شهر را شفا دهد و من را كه ديگر با چسب هم نمي شود به زندگي چسباند. ۸۹/۵/۲۵ کرمان + نوشته شده توسط محسن ملامحمدی راوری (م.رهاد) در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت
23:17 |
|
|